تبليغاتX
ياشاسين آذربايجان سياسي محبوسلاري
 
ياشاسين آذربايجان سياسي محبوسلاري
 
 
 
"دونیادا قزئته چیلیک پرنسیب لری".!!!

 و

                      " میللی موباریزه میزین چئشیدلی خبرلری" !!!

اخیرا در یکی از سایت های محترم حرکت ملی، بیانیه-مانندی با نام "گونئی آذربایجان اینترنت سیته لری و پوزولان اخلاق پرنسیب لری" قید شده است.http://www.oyrenci.com/News.aspx?newsId=2220

ضمن تشکر و قدردانی از زحمات این سایت، مطالب آورده شده در آنجا مسایلی را به ذهن می آورد که...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:45  توسط   | 

اقدام نمادین جمعی از خانواده های تبریزی در حمایت از ائلمان نوری

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی ( تبریز ) : جمعی از خانواده های دستگیر شدگان حرکت ملی در تبریز در حرکتی نمادین اقدام به تهیه ی تعداد زیادی جاکلیدی زیبا منقش به تصویر دانشجوی مبارز و زندانی ، ائلمان نوری ، کرده اند

                                                             منبع:  http://www.azoh.blogsky.com     


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:48  توسط   | 

رژیم شووینیستی فارس از آزادی ائلمان تبریزلی میترسد .

با تقاضای آزادی مشروط ائلمان تبریزلی مخالفت شد .

 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی ( تبریز ): ائلمان تبریزلی ( مهدی نوری ) زندانی سیاسی آذربایجان جنوبی که از اواخر اردیبهشت ماه امسال در زندان آپارتاید فارس اسیر است ، یکسال دیگر ناگزیر به ادامه مبارزه در زندان خواهد بود .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:47  توسط   | 
 
توضيح: مطلب زير به تازگي به وبلاگ ارسال شده است و به رغم تاييد اكثر بند هاي مطلب نظر رسمي وبلاگ نمي باشد. حق پاسخ گويي براي افراد نامبرده شده، در وبلاگ محفوظ مي باشد.

 

تبعیض در دفاع! از زندانیان سیاسی آذربایجان

 

" واي به حال انسانیکه وجدان ندارد.”    نيچه

 

اخيرا دستگيري هاي گسترده اي در حرکت ملي آذربايجان رخ داده است. از همه سوي فشار ها بر فعالين حرکت مللي افزايش يافته است. فعالين دانشجويي در زير بيشترين فشارقرا ردارند. هيچ دستگيري­ای و يا احضار به کميته هاي انضباطي بدون حکم نمي ماند. مبارزين در بند، نيز رفته رفته وضعيت نامساعدتري مي­يابند.
در اين شرايط شايد همدلي و مهمتر از  آن هم زباني واجبترين  شرط فعالين حرکت ملي در اظهار نظر ها و بيانيه ها در قبال مبارزيني باشد که شايد هر روز در معرض شکنجه هاي متفاوت تري از روز قبل هستند.
اما اخيرا به رغم شرايط موجود، افرادي با کوته بيني تمام،  مخل اصل مهم مبارزه گشته اند. طي چندين روز گذشته چندين بيانيه از جانب افراد و گروه هاي متعدد صادر گرديده است که از ابتداييترين شروط اخلاق سياسي و مقدم تر بر آن، وجدان مبارزه تهي بودند و بدتر از آن سکوت سايت ها و افراد مبلغ  و منتشر کننده بيانات آن به اصطلاح حافظان حقوق بشر بوده است.  كميته مقابله با شكنجه زندانيان سياسي آذربايجان که اخیرا توسط شخصی به اسم " فاخته زمانی"  که هویت آن هنوز  برای حرکت ملی مشخص نیست، در خارج شروع بکار کرده در وئبلاگ خود به صورت گزینشی به دفاع از بعضی زندانیان آذربایجانی میپردازد!! {
http://www.stoptorture.blogfa.com  }.  وئبلاگ حاققیمیز در تصویر زندانیان سیاسی آذربایجان به غیر از چند زندانی،  بقیه را سانسور می کند!{ http://www.haqqimiz.blogfa.com}.  چند روز پیش، بيانيه ي جمعي! از دانشجويان دانشگاه هاي تهران به مناسبت هفته زندانيان سياسي آذربايجان صادر شد  که به صورت مکمل به وضعيت زندانيان سياسي نظر کرده است، اما متاسفانه براي چندمين بار مکرر،  المان نوري زنداني 22 ساله محکوم به 7 سال زندان که از قضا اهل آذربايجان بوده و عجيبتر از آن ميللتچي نیز  است وهم اکنون در زندان زير شديد ترين شکنجه ها قرار دارد و سالها نيز خواهد گرفت، سانسور شده است.  اين کوته فکري­ها با کدام استدلال توجيه مي شود؟! آيا جز اين نيست که اين افراد خود پرچمدار حقوق بشر میدانند ! و نقل دهانشان انتقاد از فاشيست هاي پايتخت است که اخبار زندانيان آذربايجان را سانسور مي کنند!!
آيا المان نوري به خاطر آذربايجان در زندان نيست؟ آيا المان نوري حسي به نام درد ندارد تا شکنجه ها را با تمام وجود لمس کند؟ آيا المان يک آدميزاد تورک زبان نيست که در دستان عده اي ظالم در بند است؟ چه کسانی زندانیان سیاسی آذربایجان را گزینش می­کنند؟! غرض آنها از این گزینش ها چیست؟!
کجاست آن وجداني که از آن دم مي زنيم؟ کجاست اخلاق مبارزه سياسي؟
آيا يک دانشجوي سال سوم دانشگاه که تمام افتخار فعالیتش رفت و آمد به کانونهای  قانوني!  موجود در دانشگاه است، حق دارد که با تجسم صحنه چگونگي شكنجه هاي نا متعارف ائلمان، این مبارز شکست ناپذير، به تفريح با دوستان خود بپردازد؟ روي اين کم شرفان سياسي را چه کساني باز کرده اند؟
در پایان  گلايه ي خود را از برخی  سايت هاي حرکت ملی، به خصوص پايگاه جنبش دانشجويي آذربايجان
www.azoh.blogfa.com  نيز ابراز مي داريم که خود را پايگاه جنبش دانشجويي مي نامد اما نه تنها  حتي در قسمت عکس وبلاگ نیز هيچ اثری از المان نوري دانشجوي محکوم به 7 سال زندان نيست ، بلکه  با  انعکاس خبر ها و  بیانیه ها ی افراد و گروههای  مغرض و کم ظرفیت، عملا آنها را تشویق کرده و  مانع اصلاح حرکت ملی میشود. به امید روزی که حرکت ملی آذربایجان از اینگونه بیماریها نجات یافته و پخته تر شود.

 

ياشاسين بوتون آذربايجان سياسي محبوسلاری

 

جمعي از دانشجويان دانشگاه هاي اروميه

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 19:49  توسط   | 
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 12:0  توسط   | 

انتقال المان نوری از زندان ارومیه به تبریز

پس از اعتراضات المان، مبارز خستگی ناپذیر حرکت ملی آذربایجان بالاخره با انتقال او به تبریز موافقت گردید.

او در تبریز در بند زندانیان مالی نگهداری می شود.وی پس از انتقال به تبریز تحت چندین بازجویی جدید  قرار گرفته است. حال عمومی وی مساعد گزارش گردیده است. با اقدامات جدید در مورد المان شائبه گشوده شدن پرونده  جدید در مورد او نیز قوت گرفته است.

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی  

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:27  توسط   | 

 

ائلمان ! گولومسه.......

                            

ائلمان گؤزلريني باغلا لوطفن ، بير نئچه دقيقه ايچين.......        

قاپالي گؤزلرينيله منيم قاپالي گؤزلريمه بير باخ , لوطفن.........

خاطيرلا ، اينجه و اوجا خيال لاريميزدا ، قول قولا دؤيؤن كئچمه ميش هانكي ايرماق لاردان ، اؤره ك اؤره يه داياق , كؤكسؤنو دلمه ميش هانكي  داغلاردان و گؤز گؤزه ياشلي ايلقارلا اومود      وئره رك، سمادان هانكي ياغمورو و هانكي دولونوياغديرماميش قالارديق ائلمان ؟!...........

ائلمان خاطيرلا بير .......

اوشاق كن سينيق پنجره لريميزدن چاخديرديغيميز بوش توفنگلري.....

ودومانلاردا ايتيردييميز ياشيل اوچورتماميزي.......

ائلمان خاطيرلا بير.....

ابدي ساييلان قارانليقلاري ، سويوق و سولموش ائويميزده  ، او آنالارين گؤز ياشييلا ياشلانميش اودونلارلا ، نئجه ايسينديريب ، نئجه ايشيق لانديرارديق........

سن سايكي نئچه مين ايللرين يوخوسوندان اويانميش گؤنش....

يانميش كيتابلاريميزدان جانلي جومله لر تاپديغيميزي بير خاطيرلا ائلمان.... آ....آنا..... آنايورد....آذربايجان..... اؤره يميز چيرپينيردي ، و بير كه په نك , ماوي بير گؤل اؤستونده اوتوروردو گؤزلريميزين ايچينده ، سانكي هئچ اوچمايان كيمي.....

و او صفحه لر آراسيندا اكديميز قار چيچكلريني....... و بيرده آغ پامبيقلا بزه ديميز شه هريميز و قيزيل آلمالار و بايرام شه نليگي .....

دوداغين قاچير ائلمان ؟!! گؤلؤمسه به ييم !! سانكي بير مارال بالاسينين ايلك آياق آچيب ,  يئردن قوپوب قاچديغي سئوينج ديرميش ........

خاطيرلا ....

قوجا آغاج كؤلگه سينده ايله نرديك ، سن سازيني چاغلاردين ، ياپراقلار پيچيلداشارديلار و سودان گه لن سورمه لي قيز ....

ائلمان خاطيرلا...  گئجه لر ساوالانا ديرمانيب ، گؤي دن آي-اولدوزوموزو چالارديق و كؤينه يميزه سانجاقلارديق .... بؤتؤن گئجه ني يوردوموزدا گزه رديك و گونه باخانلارلا سئويشرديك....

سحر چاغي گؤنش دوغمادان قوپاريب يئرلرينه تاخارديق ......

دوداغين قاچير ائلمان !!  منيمده گؤزوم قاچدي كيلپيگيمين آلتيندان ، گؤلؤشونو گؤردوم ....

ائلمان ! قوي قار آلتيندا سينيخميش گؤللر سنه گؤونيب و اويانسين ، گؤلومسه به ييم !

 قارتال اؤره ييني اوچورت قوي داغلار چالخالانسين ....  گؤلؤشونو اسيرگه مه ,  بي ! سازاغي اووجوندا گوورچين ائده جكسن ، بونا امينم ....

 

ائلمان ! گؤزلريني آچ لوطفن ، بير عؤمور ايچين .....

قيزما منه ، آغلاماميشام.... سئوينج دندير ، بو بير داملا گؤز ياشيم سنه ايتحاف دير ! بير عؤمور ايچين ......

گولومسه ائلمان ، گولومسه ............  

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:31  توسط   | 
                              سر باز خلف چهره قانلی
بابک احمدیان
3/10/85
در زندان " مونت جوی " ایرلند یک روز دوشنبه،
بر فراز یک چوبه دار ،
"کوین بری" جوان جان داد
به خاطر آزادی ،
جوانی بود که هیجده تابستان برو نگذشته بود..
اما کسی نیست که نگوید
وی گاه رفتن بسوی مرگ
سر پرغرور خود را بالا نگهداشته بود...

هر وقت که برای ایجاد دید تشکیلاتی در دوستان از چگونگی تاسیس، نحوه مبارزه، روحیات و تجربیات تشکیلاتهای مختلف صحبت می کنم در عجله هستم تا صحبت را در مورد سازمان مجاهدین خلق به مهدی رضایی برسانم که بعد از اینکه در شهریور 1350، نوددرصد از اعضای سازمان دستگیر شده بودند مهدی رضایی به اتفاق برادرانش تشکیلات را جمع و جور کرد. بعد از دستگیریش توسط ساواک ، مطبوعات رزیم در مورد او نوشتند :
"در دادگاه تجدید نظر نیز این مورد دوباره تکرار شد . سرانجام در 16 شهریور 1351 در مطبوعات اعلام شد که مهدی رضایی پس از محکوم شدن به سه بار اعدام در دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی ، تیرباران گردید . او در هنگام دستگیری و اعدام 20 سال داشت. "
در مورد سازمان چریکهای فدایی خلق از عباس. ح. مثال می­آورم که در 17 سالگی یکی از بانکهای شهر رشت را برای تشکیلات سرقت کردند ،زمانی که دستگیر و تیرباران می شد 18 سال داشت که وقتی مادرش برای گرفتن جنازه فرزندش مراجعه می­کند می­گویند: " برو و شیرینی بگیر ". و در نهایت تنها لباس سوراخ سوراخ شده اش را تحویل می دهند نه جنازه اش را.
در مورد مبارزات ایرلند هیچ جای صحبت به آدم اینقدر هیجان نمی­دهد که می­گویی، در قرن نوزدهم در ایرلند کمتر خانه ای بود که تصویری از محاکمه " امت "بر دیوارهایش نباشد . او پرچم سه رنگی را برای جنبش ملی ایرلند پیشنهاد کرده بود . آن مبارز جوان ، "رابرت امت " ، وقتی پای دار می رفت گفت " هنگامیکه ملت من جای شایسته خود را در میان ملتهای روی زمین باز گیرد ، آنگاه و نه زودتر ، رثای مرا بنویسید . "
اصرار و عجله برای گفتن این مثالها بلکه تخلیه یک نوستالوژی است ! حسرت از اینکه آیا زمانی خواهد رسید که حرکت ملی ما آنقدر گسترش یابد که از آن کادرهای تشکیلاتی 20 ساله و کمتر را شاهد باشیم؟! حسرت از اینکه بیداری ملت آذربایجان به سنین کودکی برسد و تشکیلاتی شدن آنها به جوانی شان. یعنی آنچه که ملت ایرلند ، ملت فلسطین با جنبش الفتح و... به آن رسیده اند و این یعنی اپیدمی مبارزه در یک ملت که آنرا محکوم به پیروزی می کند.
اما امروز:
اولین بار که او را دیدم در ششم اردیبهشت 1382 بود. در چهارم اردیبهشت در تظاهرات 24 اوریل ارامنه در تهران آتیلا کیشی­زاده و تعدادی از دوستان به دست ارامنه با چاقو زخمی شده و در بیمارستان بستری بودند. باید کاری می­کردیم، تصمیم گرفته شد در دانشگاه آزاد تبریز تجمع کرده و پرچم ارمنستان را آتش بزنیم. می­گفتیم اگر 100 نفر باشیم می­توان این کار را به خوبی انجام داد. قرار شد 30 نفر از دانشجویان باشد و بقیه هم از دوستان خارج دانشگاه. قبل از رفتن به خودم می­گفتم که با تجربه دوستان خارج دانشگاهی کار چندان سختی نخواهد بود، اما وقتی که زمان تجمع فرا رسید تنها یک نفر از دوستان خارج دانشگاه آمده بود و او را هم نمی­شناختم. استرس شدیدی داشتیم ، مانده بودیم 15 نفره شروع کنیم یا نه؟ مانده بودیم چگونه شروع کنیم ؟ همه به یکدیگر می گفتیم شروع کنید دیگر!. یک دفعه او با صدای بلند شروع به فریاد زدن کرد: "ملت شریف آذربایجان فرزند تو بدست ارامنه مجروح گردیده... ". اما یک دفعه فریاد خود را قطع کرد ، همه برگشتند به طرف ما . دیدم که کار از کار گذشته است ، شروع کردم به شعار دادن" اولوم اولسون داشناکا" و بقیه دوستان هم...
بعد از تجمع که با موفقیت کامل برگزار شد و سروصدای زیادی هم به پا کرد، با هم بودیم. قیافه اش زیاد هم کم سن و سال نشان نمی داد . بهش گفتم : "تو چرا شروع کردی وقتی نمی­توانی؟ "به شوخی گفت: " دیدم هیچ کس نیست جو گرفت". با هم آشنا شدیم. سه چهار بار تا آن موقع بازداشت شده بود. یک بار در زمان کاندیداتوری دکتر چهره­قانلی، یک بار در بازی تراکتور سازی که شعار " آذربایجان بیر اولسون ..." می داد. یک بار هم در مراسم 21 آذر در امامیه تبریز و ...
در امامیه که بازداشت شده بود با برادران من در یک سلول بود. گفت به علت صغر سنی آزادم کردند. وقتی پرسیدم که مگر چند سال داری؟ و گفت متولد 65 هستم حس حسادت غریبی پیدا کردم ، صادقانه بگویم، احساس خجالت کردم، واقعاً به جسارتش غبطه خوردم...
بین ما معروف شد به "مهدی 65". با هم صمیمی شدیم. در مراسم­ها اکثراً با هم بودیم. نشریات دانشجویی را به دبیرستان­ها می­رساند. با خیلی­ها ارتباط داشت . همیشه به او می­گفتم " که تابلو بازی، قهرمان بازی درنیاور دیگر از صغر سن خبری نیست ها ".
از دانشگاه آزاد سولدوز قبول شد.وقتی فکر می کنم که بین اینهمه شهر و دانشگاه از سولدوز قبول شد ناگزیر از اعتقاد به طالع ، سرنوشت و ... می شوم. قبل از اینکه انتخاب واحد بکند رفته بود امتیاز نشریه دانشجویی "باتی آذربایجان " را گرفته بود. هنوز یک ماه در سولدوز نبود که اسم و رسمی بین ملتچی­های سولدوز پیدا کرده بود. دانشگاه سولدوز، باتی آذربایجان ... ورد زبانها شده بود. در قیامهای خرداد جزو اولین دانشگاههایی بود که اعتراض و تجمع به راه انداخت و تظاهرات را به شهر کشید. در همان روزهای اول قبل از قیامهای شهری سولدوز بازداشت شد. اما بعد از چند روز به قید وثیقه آزاد شد. بعد از تظاهرات تبریز ماموران اطلاعات به خانه پدر و برادرانش یورش برده و منزلشان را مورد تفتیش قرار دادند. در بازرسی ها عکس هایی از لیدر ملی و همچنین چند پرچم مقدس آذربایجان جنوبی پیدا شده بود. تحت تعقیب بود که قیامهای شهری سولدوز شروع شد و خون 14 شهید خاک آذربایجان را در سولدوز سیراب کرد. یکی از دوستان سولدوزی را فرستادیم تا لیست شهدا را دربیاورد و ببینیم اسم مهدی در بینشان هست یا نه؟ بعد از قیامهای سولدوز در حالی که به شدت دنبالش بودند چند روز در خانه ما در تبریز مخفی شد گفتم : "بگذار آبها از آسیاب بیفتد بعد برو، حالا هم که بازار شکنجه داغ است... "
بعد از چند روز گفت: " بالاخره نمی شود که تا آخر عمر فرار کرد. می­گفت اگر دستگیرم کردند به مادرم سر بزن... " دو روز بعد خبردار شدم ، نیمه شب ماموران امنیتی با شکستن در خانه دانشجویی اش در سولدوز او را بازداشت کردند. 83 روز در بازداشت بود که قریب 50 روز آن در انفرادی. در این مدت بین اطلاعات شهرهای ارومیه، تبریز و سولدوز رد و بدل می شد. در هر سه شهر برایش پرونده تشکیل داده بودند. از دوستانی که آزاد می شدند سراغش را می گرفتم و خبرهایش را می­فرستادم، از آثار شکنجه روی بدنش ، از اینکه اعتصاب غذا کرده و به شدت لاغر شده بود، یک بار هم شلوار با کمر کوچکتر برایش بردند. یکی از دوستانی که مدتی با او هم بند شده بود گفت که " در بازجویی ها برخلاف بسیاری ،او از آرمانهایش مدافعه می کرد!" مادرش مریض شده بود چند دفعه به او سر زدم. بهش روحیه می دادم که موقع ملاقات مهدی یک چیزی نگویید که روحیه اش خراب شود، از لیدر برایش صحبت می کردم و از ائلمان و از مبارزه علیه ظلم ... . بالاخره با وثیقه80 میلیونی از اطلاعات تبریز و با وثیقه پروانه کسب از اطلاعات سولدوز آزاد شد وقتی بعد از آزادیش دیدم ، مثل همیشه می خندید. بسیار لاغر شده بود از 80 کیلو به 50 کیلو رسیده بود روی صورت و پشت و پاهایش آثار شکنجه معلوم بود. بهش گفتم :" بعد هم می­گویید حرکت فقط هزینه است! تو کجا می خواستی اینهمه لاغر بشوی؟! " گفته بودم " اگر دستگیرت کنند دو سه روزه ولت می کنند می گفت که دو سه روز که می­گفتی تمام شد". با خنده می­گفت: " به پدر و مادرم چی گفته بودی؟ در دادسرا صورتم را پوشانده بودم، می­ترسیدم مادرم آثار شکنجه ها را ببیند و ناراحت شود. مادرم موقعی که مرا به دادگاه می­بردنداز دور منو دید با صدای بلند گفت: " مهدی دیلیوی دانسان ، سوتومو حالال اتمرم". می­گفت که با خودم گفتم :" منیم آناما باخ هله".
دوستان دورش جمع شده بودند ، او خاطره می­گفت و می­خندید. یکی از بچه ها از من پرسید که ائلمان گریه هم بلد هست؟
بعد ها گریه اش را هم دیدم ... یکی دو ماه پیش جلوی بیمارستان امام تبریز با او قرار داشتم. پرسیدم سایت رفته ای؟ گفت دو روز پیش رفتم چطور؟ گفتم دکتر استعفا داده است ! وقتی توضیح دادم شروع کرد به گریه کردن. محکم منو چسبیده بود و اشک می­ریخت ، با صدای بلند فریاد می­زد: "این امکان ندارد... " مردم جلوی بیمارستان فکر می کردند که مثل همیشه بیمارستان امام، تصادف و مرگی ...
آرام آرام قانعش کردم که دکتر با میل خودش هم آمده باشد با میل خودش نمی­تواند برود، یعنی ما نمی گذاریم، خواهش می کنیم، التماس میکنیم ، اعتصاب غذا می کنیم... که برگردد.
دانشگاه سولدوز 2 ترم تعلیق از تحصیل را برایش قطعی کرد. می گفت که خوب شد، می توانم با وقت کافی در دادگاههایم حاضر باشم. بالاخره حکم دادگاه تبریز رسید حکمی که تا بحال سابقه نداشت و فکرش را هم نمی کردیم:
" مهدی نوری (ائلمان تبریزلی) متولد 1365 تبریز به علت عضویت در تشکیلات غیر قانونی گاموح، طرفداری از اندیشه های دکتر چهره قانلی و ... و بسیاری از جرایم دیگر که انشای آن از حوصله متن حاضر خارج است به هفت سال حبس تعزیری و سه سال تبعید از استانهای آذربایجان محکوم می شود".
البته این تنها حکم دادگاه تبریز است. دادگاه سولدوز و ارومیه هنوز اعلام حکم نکرده اند.
اما امروز...
یک چیز است که حرکت ملی آذربایجان را صاحب این افتخار کرده است، آنهم عشق به چهره قانلی است.
ائلمان ؛ سنه قیسقانیرام!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:39  توسط   | 
 
  بالا